تبليغاتX
کلبه شعر. داستان و ترجمه

کلبه شعر. داستان و ترجمه

دغدغه های ادبی من

می خواهی خودت را بکشی, پس چرا معطلی. همین کار را هم بکن ظاهرا" که تصميم ات را گرفته ای. جهنم, خودت را بکش! دست کم برای یک بار هم شده کاری را بکن که دلت می خواهد, اگر واقعا" دلت با مردن خوش می شود, بمير خوب!

مگر نمی گویی یک اسیر آزاد هستی. از زندگی لذت نمی بری و بودنت عين عذاب شده. پس حق داری, بخواهی نباشی. به تو بگويم ها, نباشی هم زياد توفيری به حال آن های ديگر نمی کند. يعنی آسمان زمين نمی آيد. هی می گويی داری رنج می بری, شکست خورده ای و در جا می زنی, نمی خواهی باشی, چون بجايی نمی رسی, چه اصراری داری که حتما" باشی, وقتی بودن و نبودنت زياد فرقی به حال خودت و ديگران نمی کند. خوب نباش جانم!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 17:53  توسط علم ناز  | 

شکستن عادت های فردی مشکل ست و دشوارتر از آن حذف فکرهاست. فکرهایی که زاده ذهن انسان است و شناختی که از دنیای دور و برش پیدا می کند. عده ای هستند که توان نوشتن تصاویر ذهنی شان را دارند؛ چرا که به تصویر کشیدن ذهن غوغای درونی نویسنده را می خواباند. مثل آنست که سوپاپ زودپز را بگذاری تا بخارش را بیرون بریزد. یکبار اگر بجای سوپاپ چوب کبریت در سوراخش فرو کنی؛ خواهی دید که چه بر سر زودپز خواهد آمد. نویسندگان سوپاپ جامعه ای هستند که انسان های دیگرش در فکر به تصویر در آوردن یافته های ذهنی شان نیستند و بلکه بیشتر محتاج خواندن دریافته های ذهنی بقیه اند. اگر دهان نویسنده بسته شد و جایی که افکار بخار شده اش بیرون می زند را با چوب کبریت یا هر برچسبی به اسم سانسور بسته شود؛ عاقبت آن جامعه به زودپزی دچار خواهد شد که از فشار بخارهای جمع شده درونش ترکید و هزاران تکه اجزای بیرونی و درونی اش به در و دیوار ایوان چسبید. چه کسی گفته که همه ما مثل هم فکر کنیم و بنویسیم یا ننویسیم و فکر نکنیم؛ چون مثل هم فکر نمی کنیم. در کشورهای اروپایی چیزی به اسم وزارت فرهنگ و ارشاد وجود ندارد ولی وزارت فرهنگ و هنر چرا. عده ای از گروه دیگر برتر نیستند که بخواهند کسی را ارشاد بکنند و یا فکرهای خودشان را به آنها تزریق بکنند. در اینجا مردم به درجه ای از تمدن رسیده اند که خودشان از بین یافته های ذهنی دیگران انتخاب می کنند و می خوانند. این خواننده است که سلیقه کتاب و انتشاراتی را تعیین و تحسین می کند و نه وزرات فرهنگ و هنر. چرا که وظیفه این وزارت چیزی ماورای تزریق خواسته ها و سلایق خودش به مردم جامعه اش می باشد. چون چیزی برای پنهان کردن ندارد. عقیده ای برای تحمیل کردن ندارد و فقط سایت؛ نشریه؛ کتاب و فکری را فیلتر می کند که جان انسان دیگری را بخطر می اندازد؛ آنقدر که به ذهن؛ فکر و عقیده مردمش احترام می گذارد.   

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 14:1  توسط علم ناز  | 

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات

پس از داوري اوليه آثار ارسالي به دبيرخانه‌ جايزه ادبي طهران ويژه بهمن‌ماه، پنج شاعر و چهار نويسنده جوان به عنوان نامزدهاي دريافت اين جايزه معرفي شدند.

به گزارش بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، دبير جايزه ادبي طهران در توضيح اين خبر گفت: در بخش شعر، آرش پورعليزاده (گيلان)، مصطفي تنها (تهران)، عباس رضايي (خوزستان)، نيما فرقه (گيلان) و پونه نيکويي (گيلان) نامزدهاي دريافت جايزه ادبي بهمن‌ماه طهران هستند.

عباس محمدي افزود: در بخش داستان نيز برگزيده نهايي از ميان چهار هنرمند جوان به‌نام‌هاي بهاره اله‌بخش (خوزستان)، علم‌ناز حسن‌زاده (کپنهاک دانمارک)، داود حسنوند (خرم‌آباد) و سروش رهگذر (خوزستان) معرفي خواهد شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 14:42  توسط علم ناز  | 

از وقتی يک الف بچه بودم, خدابیامرز آقام می گفت: پسرم! قدت که سر اين تاقچه رسيد, دومادت می کنم.

اوائل که کوچکتر بودم, فکر می کردم, لابد بالای تاقچه خبری است که آقام اين حرف را می زند. وگرنه اين حرف را نمی زد. دور از چشم آقام و اونای ديگه متکا زير پایم می گذاشتم و دزدکی بالای تاقچه را دید می زدم. راستی راستی آنجا خبری نبود. زیادی کنجکاو بودم و شايد هم شکمو. وقتی فهميدم آن بالا چیزی انتظارم را نمی کشد به آقام اعتراض کردم: اگه راس می گين و منو دوست دارين, واسم پشمک و حلوا بخرين.

آقام گوشم را آرام می چلاند و می گفت: پدرسوخته! شیرینی واسه دندونات خوب نیس. تو بذار قدت سر تاقچه برسد, هر چی بگی واست می خرم, روش هم يه عروس خوشگل برات می گيرم.

بيخودی دلم را صابون می زدم...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 16:41  توسط علم ناز  |