زندگی مويزاري از هر الوانست
مملوَ غوره های ريز آويزانست
حبه هايی سبز و لب خندان
حبه هايی سرخ چشم گريانست
زندگی خوشه آرزويست چندان
آويزه نوار جويبار عمر گذرانست
می گويند عشق همه چيز است نه يک چيز. عشق معنی ندارد, تعريف دارد. عشق را نمی توان توصيف کرد, بايد آن را تجربه کرد. می گويند, عشق بيداری است نه خواب, عشق را می توان پيدا کرد, می توان عشق را گم کرد. عشق را در آتش, در آب جاری جويبار و در بال های گشاده قاصدک, روی بال پروانه و رقص شاپرک جستجو کرد و در فرود نرم شاپرک روی گلبرگها ديد. عشق را در معلق زدن ماهی در تنگ بلور, در صدای آواز بلبل در بيشه, و در هر کلمه مصرع و بيت شعر حافظ, مولوی و سعدی و ... لمس کرد. عشق خود زندگيست, در رگهای زندگی جاريست. و زندگی مويزاريست الوان مملو از خوشه های سبز, سرخ و زرد. حبه هايی که به بار می نشينند و سرخ رنگ می شود و حبه هايش که کالند و لبريز آرزو. ما برای حبه های کال زندگی می کنيم, بخاطر چيدن خوشه های آرزو عاشق می شويم و عشق می ورزيم و معشوقه می شويم. ما اميدوار زندگی می کنيم تا زمانيکه سبز دانه های آرزو ارغوانی شوند و شرابی. خلاصه عشق را نيازی به تعريف نيست بلکه بايد آن را زندگی کرد و ديد. چه کسی نمی داند, بازی عشق دو همبازی برابر می طلبد. عشق معشوق می خواهد و عاشق مشتاق می طلبد... »
اول...
می گويند شانزده سالگی شيرين و فراموش نشدنی است. دوره رسيدن ميوه قلب و بهترين موقع برای شکوفا شدن احساس جوانی. تمام قشنگی ها در آن سال به اوج خود می رسند. قشنگی صورت مثل زر ترد و شاداب باز می شود. احساس قلبی جوان مثل امواج ظريف يک رادار زير زمينی حساس می شود. کوچکترين اشاره و ريزترين موجهای شناور در هوا را می گيرد. شنوايی دل آدم در آن سن و سال هر چقدر که باز باشد گوش عقل کر می شود و چشم عقل نمی بيند. هر چه هست شور احساس است و ذوق آرزو.
